سلام پاییز وخداحافظ...
سلامی به زیبایی روزهای رنگارنگ پاییزی به همه ی همکلاسیهای خوبم...شنبه ۸مهرماه ۹۱ خاطره انگیزترین روز زندگیم طی چند سال اخیر بود...نه بخاطر اینکه با بعضی دروغها و شوخیها با احساستون بازی کردم...فقط بخاطر اینکه بعداز مدت ها به یه بهونه دورهم جمع شدیم...چه با شکوه وزیبا بود لحظاتی که نمیتونستیم تصمیم بگیریم که بعد از ناهار بریم سینما یا بریم چای بخوریم؟حالا این چای هتل عباسی به مبلغ۷۰۰۰تومان باشه یا چای لیپتون ۲۰۰تومنی توی پارک...فقط دلم میخاست یه دل سیر همه رو ببینم...برخلاف بقیه ی روزا که برای رفتن به یک جایی اختلاف نظر داشتیم ومن عصبی میشدم ومیگفتم یه تصمیمم نمیتونید بگیرید!!!ولی دیروز هر لحظه که تصمیم عوض میشد وبرنامه تغییر میکرد بیشتر لذت میبردم!!! چون میدونستم همه ی این لحظات زیباست ودلم برای این لحظات تنگ میشه...خداحافظی از همکلاسیهایی که ۵ساله جزئی از خانواده ی آدم هستن خیلی سخت بود حتی اگه مدت دوری ۶ماه وبرای یک ترم تحصیلی باشه...به طوری که ترجیح دادم روز آخری که دارم میرم بهتون بگم..وبعد از ناهار هم ترجیح دادم برای عوض کردن فاز جمع بازم دروغ بگم...باور کنید همش مصلحتی بود...همه ی ما آدمها در برابر تغییرات جدید احساسات خاصی رو از خودمون بروز میدیم...چون دوست داریم همیشه شرایط ثابت وبدون تغییر باشه این خاصیت بشره...ما همگی طوری زندگی میکنیم که انگار قراره صدسال زندگی کنیم... غافل از اینکه بعضی دوران ها محدوده وباید قدرشونو بیشتر بدونیم...مثل همین زندگی دانشجویی و دوران شیرین تحصیلمون...دیروز بعد از ناهار حس خیلی بدی داشتم برای ساعت۶عصر دختر عمه م بلیط رزرو کرده بودو من نمیدونستم چه جوری باید از اون جمع صمیمی جدابشم...تصمیم گرفتم برای عوض شدن حال وهوای جمع و راحتی خودم بعد از ناهار اعلام کنم که حرفای صبح شوخی بود وفقط میخاستم همگی رو درو هم جمع کنم بعدش بازم بلیطم رو برای آخرشب کنسل کردم...!!!بهم خرده نگیرین باور کنید بهترین کاری بود که میتونستم انجام بدم...ولی بعدش خیلی خوش گذشت فاز همگی خنده و شوخی وتفریح بود... وفقط من بودم که یک دل سیر داشتم همگی رو تماشا میکردم... توی اون شرایط بغض عجیبی بود...به تنها موضوعی که فکر نمیکردم گم شدن گوشی موبایلم بود!!که آخرشم پیدانشد...دیشب ساعت ۱۱حرکت کردم به طرف خرم آباد و۶صبح رسیدم ...بعداز مورنینگ باز هم جریمه شدم بابت اینکه شنبه غیبت داشتم...یه کشیک لانگ استاجری فدای سر همکلاسیهای خوبم...در عوض خیلی خوش گذشت...از تک تک همهکلاسیهای خوبم بابت حضور در رستوران تشکر میکنم...با هدایای زیباتون بیشتر شرمنده کردین دست همگی درد نکنه...برای بقیه دوستانی هم که نتونستن بیان خیلی دلم تنگ شد...فردا خط ثابتم رو وصل میکنم شماره ی هیچ کس رو ندارم اگه دوست داشتین به خط ثابتم اسمس بدین وخودتون رو معرفی کنید...هنوز سیمکارت ایرانسلم رو نسوزوندم به امید اینکه پیدا بشه...خیلی دوستتون دارم حلال کنید همین الان که توی کافی نت هستم دلم برای همگی تنگ شد...به امید دیدار...
+ نوشته شده در نهم مهر ۱۳۹۱ ساعت ۸ ب.ظ توسط حکیمی
|
نه من ماندني هستم نه تو